در ستایش حد ضرر | چرا باید برای معاملات حد ضرر قرار دهیم؟

منتشرشده توسط trade school در تاریخ

تقریبا هیچ جایی در جهان به اندازه ی دامنه های بالایی قله اورست داستان هایی از استحکام و ثبات را در خود جای نداده است. فارغ از رسیدن به قله، تنها زنده ماندن در چنین محیط بی رحمی مستلزم پشتکار و استقامت است. و به احتمال فراوان بسیاری از ما داستان های معروفی از پشتکارهای این چنینی شنیده ایم. اما در اینجا هم به مانند بسیاری از روایت های ناقص یا یک طرفه ی دنیا، بخش مهمی از روایت مغفول مانده است. در این درس به قسمت های کمتر گفته شده از این روایت خواهیم پرداخت و به دلایلی برای رها کردن خواهیم رسید. به یکی از پر تکرارترین سوالات معامله گران یعنی چرایی قرار دادن حد ضرر از جنبه های مختلفی نگاه خواهیم کرد. و در ستایش حد ضرر خواهیم نوشت.

توصیه مهم مدرسه ترید
پیش نیاز درک کامل این درس، مطالعه ی درس : بازنگری در مفهوم رها کردن | چرا از گذاشتن حد ضرر طفره می رویم؟ می باشد. لطفا اگر درس مذکور را مطالعه ننموده اید، همینجا متوقف شوید و پس از مطالعه ی درس یاد شده، به ادامه ی این درس بپردازید.

روایت های مغفول مانده از اورست

خیلی از ما انسان ها علاقمند به شنیدن روایت هایی هستیم برای تصدیق عملکرد خودمان. در این میان رسانه ها نیز مدت هاست که این مورد را دریافته اند و به این تصدیق ها دامن می زنند. تقریبا هیچ کس دوست ندارد برای اشخاصی که اورست را فتح نکرده اند وقتی بگذارد و در مورد آن ها بشنود یا بخواند.

اما این بار تصمیم گرفته ایم در این مورد بنویسیم. داستان اورست ما درباره سه کوهنوردی است که احتمالا نامشان به گوشتان نخورده است. دکتر استورات هاچیسون ( Dr. Stuart Hutchison )، دکتر جان تاسکی ( Dr. John Taske ) و لو کازیشکی ( Lou Kasischke ).

این سه تن عضو تیمی بودند که در سال 1996 توسط یک شرکت تجاری، در قالب یک تیم 19 نفره برای فتح اورست راهی هیمالیا شدند. هر انسانی که به قله اورست صعود کند یا اصلا هر جایی در حوالی نوک قله پا بگذارد، باید توانایی تحمل شرایطی را داشته باشد که بسیاری از انسان ها تحمل آن را ندارند.

در پایگاه اصلی، رهبر گروه اعزامی برای متقاضیان شرح داد که تعیین زمان دقیق بازگشت از کوهپیمایی از دامنه به سمت قله از هر کمپ میانی در هر روز چقدر اهمیت دارد. وقتی که گروه هنوز در پایگاه بود، رهبر زمان هر بازگشت در روز صعود را ساعت یک بعدازظهر تعیین کرد. به زبان ساده، زمانی ست که کوهنوردان باید، حتی اگر هنوز به مقصد تعیین شده نرسیده باشند، صعود خود را متوقف کنند و به کمپ بازگردند.

فلسفه ی وجود زمان های بازگشت

تعیین زمان بازگشت مقوله ی بسیار مهمی است. از خطاهای متعددی جلوگیری می کند و موجب ارتقا سطح برنامه می شود. این فلسفه بر این اصول استوار است :

1 . از تصمیمات اشتباه مردم برای ادامه دادن به مسیر پس از دیدن هاله ای از قله جلوگیری کند.

2 . به برنامه صعود سه مفهوم حیاتی بی افزاید :

نخست اینکه : پافشاری همیشه مزیت نیست.سنجیدگی ادامه ی مسیر به شرایط پیمایش و شرایط جسمی و روحی راه پیمایان بستگی دارد.

دوم اینکه : بسیار پیش تر از وقتی که رها کردن را انتخاب می کنیم، باید برای زمان رها کردن برنامه ریزی کنیم. به گفته ی دنیل کانمن :

بدترین زمان تصمیم گیری وقتی است که در موقعیت قرار دارید.

و سوم : که احتمالا مهم ترین این مفاهیم نیز هست این است که، زمان بازگشت یادآور این مهم است که هدف اصلی در فتح اورست رسیدن به قله نیست. منطقا فتح قله هدف بزرگی ست. اما هدف بزرگتر از آن حفظ جانمان در برابر اورست است!

مردان نامرئی بر فراز دنیا

هاچیسون، تاسکی و کازیشکی عضو یکی از سه گروهی بودند که در روز موعود قصد فتح قله را داشتند. این سه کوهنورد در روز صعود پشت اعضای سه گروه که مجموعا 34 نفر می شدند حرکت می کردند و به دلیل شلوغی بسیار امکان سبقت گرفتن نیز فراهم نبود. رهبر اصلی هر سه گروه ( راب هال ) نیز به همراه این سه نفر در انتهای صف طولانی گیر افتاده بود که هاچیسون از او زمان تقریبی تا رسیدن به قله را پرسید و او این زمان را تقریبا سه ساعت اعلام کرد. هاچیسون به ساعت خود نگاه کرد که حوالی 11.30 را نشان می داد. آن ها نزدیک هشت ساعت بود که در حال پیمایش بودند و طبق محاسبات منطقی، احتمال رسیدن آن ها به قله در ساعت 1 بعد از ظهر صفر بود.

این گروه سه نفره پس از مشورت با یکدیگر به سمت کمپ North Col بازگشتند و با توجه به تحلیل رفتن توانشان، طی روزهای بعد کوه را به طور کامل ترک کردند. احتمالا حالا می توانید درک کنید که چرا این سه نفر خیلی معروف نیستند. چون این یک داستان بی حادثه و سراسر پر منطق و کاملا خالی از هیجان و قهرمانی ست.

اما سرگذشت آن 31 کوهنورد دیگر در فیلمی به نام اورست در سال 2015 ازروی مستندی به نام “به سوی هوای رقیق” که در سال 1998 ساخته شده بود، ساخته شد. سرگذشتی که پر از روایت های وحشتناک از حاضران در آن صعود را شرح می دهد. از جمله سرگذشت مرگ راب هال ( همان رهبری که در کمپ ساعت بازگشت را یک بعدازظهر اعلام کرده بود! ) و تعداد بسیار دیگری از کوهنوردانی که به زمان بازگشت توجهی نکردند و به راه خود پافشاری کردند و در این راه جان خود را از دست دادند.

روایت ما از این حادثه به پایان رسیده است و می خواهیم باقی ماجرا را در حوالی ترید و معامله گری و با الهام از روایت بالا ادامه دهیم. اما اگر علاقمند به دیدن تکه هایی از این فیلم باشید می توانید از طریق این لینک + در سایت IMDB آن را تماشا نمایید.

رها کردن یک ابزار تصمیم گیری است

همان طور که از درس بازنگری در مفهوم رها کردن | چرا از گذاشتن حد ضرر طفره می رویم؟ به خاطر داریم، ثبات قدم و رها کردن در دو سر یک طیف تصمیم گیری قرار دارند. هر زمان که تصمیم می گیرید کاری را رها کنید، یا خیر، هم زمان تصمیم می گیرید ادامه دهید یا خیر و بالعکس. کوهنوردان شجاع ما راه خوبی برای تفکر در دو راهی ثبات قدم یا رها سازی پیش روی ما می گذارند : ثبات قدم شما را به قله ی کوه می رساند، اما این رها کردن است که به شما می گوید چه زمانی وقت رها کردن است.

در حقیقت، حق بازگشت است که در وهله ی اول به شما اجازه می دهد از کوه بالا بروید.

تصور کنید هر تصمیم که می گرفتید دیگر جایی برای بازگشت نداشت، در این وضعیت، هر تصمیمی که بگیرید تا آخر عمرتان با شما خواهد بود. آیا می شود از ورود به فضای چنین تصمیمی اطمینان کامل به دست آورد؟ نداشتن حق انتخاب در تغییر مسیر یا عوض کردن تصمیمات در محیطی که اجزای آن مدام در حال تغییر هستند، مصیبت بار می بود.

چند مثال :

فرض کنید ازدواج کرده اید ( تصمیمی گرفته اید ). پس از چند سال متوجه می شوید دیگر با شریک عاطفی تان سر سازش ندارید ( اجزای سیستم خارج از تصورات ما تغییر کرده اند ). اینجاست که ابزار رها کردن می تواند باقی عمر شما را نجات دهد ( در ستایش حد ضرر ).

فرض کنید به کوه رفته اید ( تصمیمی گرفته اید ). پس از طی مسافتی آب و هوا دگرگون و طوفانی می شود ( اجزای سیستم خارج از تصورات ما تغییر کرده اند ). اینجاست که ابزار رها کردن می تواند باقی عمر شما را نجات دهد ( در ستایش حد ضرر ).

فرض کنید معامله ای را باز کرده اید ( تصمیمی گرفته اید ). پس از گذشتن مدتی، ضرر به طور غیر معقولی در حال بزرگ شدن است و بازار در خلاف جهت پیش بینی شما در حال حرکت است ( اجزای سیستم خارج از تصورات ما تغییر کرده اند ). اینجاست که ابزار رها کردن می تواند باقی سرمایه و حتی شاید عمر شما را نجات دهد ( در ستایش حد ضرر ).

( در فایل صوتی لزوم مقروض شدن در حساب معاملاتی توضیحاتی در خصوص درک لزوم مقروض شدن داده شده است. )

در ستایش حد ضرر | چرا باید برای معاملات حد ضرر قرار دهیم؟
در ستایش حد ضرر

هر تصمیم تحت اندکی تردید گرفته می شود. تردیدی که از دو خاستگاه متفاوت سرچشمه می گیردو بیشتر تصمیمات ما مطیع هر دوی آن هاست.

نخست اینکه : نمی توان جهان را پیش بینی کرد. ما نه از روی اطمینان خاطر، بلکه بر اساس احتمالات عمل می کینم. ما گوی طالع بینی در اختیار نداریم که از آینده به ما بگوید. برای مثال حتی اگر در هشتاد درصد مواقع مطمئن باشید تصمیمی که گرفته اید درست است، طبیعتا این بدان معناست که جهان می تواند در بیست درصد مواقع، نتایج ناخوشایندی پیش روی شما بگذارد. مشکل ما تصمیم گیرندگان دقیقا در اینجاست که نمی دانیم دقیقا چه زمان قرار است آن نتیجه ی بیست درصدی را تجربه کنیم.

و دوم اینکه : هنگام اتخاذ غالب تصمیمات ما همه ی جوانب و حقیقت ها را نمی دانیم. چون ما دانای مطلق نیستیم، باید تصمیمات خود را با اطلاعات جزئی که در اختیار داریم اتخاذ کنیم؛ اطلاعاتی که به حتم برای تصمیم بی نقص کافی نیستند.

وقتی تمام جوانب تردید ( بلاتکلیفی ) را کنار یکدیگر قرار دهید، تصمیم گیری سخت خواهد شد. خبر خوب این است که رها کردن کمک می کند این تصمیم راحت تر اتخاذ شود. احتمالا این فکر به ذهن خیلی از ما خطور کرده است که : اگر از اول چیزی را که الان می می دانم می دانستم، تصمیم متفاوتی می گرفتم. خب، رها کردن به شما همین اجازه را می دهد. به شما اجازه می دهد با دریافت اطلاعات جدید، تصمیمات متفاوتی اتخاذ نمایید. این ابزار به شما توانایی واکنش نشان دادن به تغییرات جهان را می دهد.

برای همین است که باید در به کارگیری ابزار رها کردن چیره دست شوید، زیرا داشتن گزینه ی رها کردن، چیزی است که شما را از فلج شدن بر اثر بلاتکلیفی یا تردید کردن در تمام تصمیماتی که می گیرید باز می دارد.

رها کردن ( قرار دادن حد ضرر برای امور ) به شما امکان می دهد هر زمان که احساس کردید کاری را که دارید انجام می دهید درست نیست، آن را رها کنید. اگر در نزدیکی قله ی اورست باشید و هوا تغییر کند، می توانید برگردید. اگر معامله تان بیش از چیزی که تصور می کرده اید و برایش برنامه ریزی کرده بودید به ضرر رفته، می توانید آن را با توجه به قراری که قبلا با خود گذاشته اید، ببندید.

همین معادله برای تحصیلات، شغل یا مسیر شغلی، روابط عاطفی، کلاس آموزش پیانو، یا حتی فیلم دیدن نیز صدق می کند.

دسته‌ها: تصمیم گیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بهنام
بهنام
2 ماه قبل

خیلی دوست داشتم این نوشته‌رو.
احتمالا علتش هم به این قضیه برمی‌گرته که سالها درگیرش بودم. دوره‌ای رو یادم میاد که برای چند ماه پیاپی در بازار سود‌ده بودم و یک روز به خاطر اینکه نتونستم «رها» کنم، کل سود تقریبا هفت ماهم رفت. یادمه اون دوره چه فشاری رو تحمل کردم.
و اگر کمک و حمایت اجتماعی دوست تریدرم نبود قطعا به جنگ بازار می‌رفتم و بخشی از سرمایه یا تمامش رو می‌باختم.
اگر ترید رو تازه شروع کردید باید بدونید سخت‌ترین کار در این بازار «رها کردنه» و چه خوب که مدرسه ترید داره این مفهوم رو بسط میده. از بازتعریف مفهومش تا مصداق‌هاش.
جا افتادن این مطلب نیازمند سپری شدن زمان زیادیه.

ممنونم