بازنگری در مفهوم رها کردن | چرا از گذاشتن حد ضرر طفره می رویم؟

منتشرشده توسط trade school در تاریخ

بازنگری در مفهوم رها کردن | چرا از گذاشتن حد ضرر طفره می رویم؟

مدرسه ترید در مورد بازنگری در مفاهیم تاکنون مطالب متعددی منتشر کرده است (+/+/+). گزافه نیست اگر بگوییم، این مطالب و ارجاعات قابل تعمیم به ده ها و صدها هستند و جایشان در محتوای فارسی ( و حتی انگلیسی ) به شدت خالی ست. بخش قابل توجهی از روانشناسی ترید ( و عمومی ) از تسلط به مفاهیم می آید. به همین جهت در این مطلب بنا به احساس نیاز و حتی می توان گفت بنا به ضرورت، در مورد مفهوم جدیدی، در مدرسه ترید صحبت خواهیم نمود و سعی خواهیم کرد بازنگری در مفهوم رها کردن را در چند مطلب دنباله دار به سر انجام مطلوبی برسانیم.

برای نوشتن این درس از منابع مختلفی کمک گرفته ایم که پررنگ ترین این منابع، کتاب “رها کن!” نوشته ی خانم آنی دوک است. خوشبختانه این کتاب توسط نشر میلکان به فارسی نیز ترجمه شده است.

چرا نیازمند بازنگری در مفاهیم هستیم؟

یکی از جوک های معروفِ منتسب به روان درمانگران این است که می گویند : روزی شخصی به روان درمانگری مراجعه کرد و به ایشان گفت افسرده ام. روان درمانگر در پاسخ گفت : خب افسرده نباش.

واقعیت ماجرا این است که این جوک، خیلی هم دور از دنیای واقعی که ما در آن زندگی می کنیم نیست. درست است که در زندگی بدون مشکل و معمول، می توان با میان برها، پیش رفت. اما در فضاهای تخصصی، نیازمند فهم و بسط مفاهیم هستیم. اگر هنوز اهمیت بسط مفاهیم در فضای ترید را به صورت شفاف درک ننموده اید، حتما قبل از ادامه ی این محتوا، به این درس مراجعه بفرمایید : لزوم بسط مفاهیم در ترید .

چرا نیازمند بازنگری در مفهوم رها کردن هستیم ؟

اگر برای گرمای زمین، به دنبال آن سرچشمه ی اولیه بگردیم، به خورشید می رسیم. و اگر برای بزرگ شدن ضررها در فضای معامله گری خودمان به دنبال آن سرچشمه ی اولیه بگردیم، به مفهومی به نام رها کردن خواهیم رسید! در واقع ناتوانی ما در رها کردن به موقع است که در بسیاری موارد ما را به دردسرهای عجیب و غریبی می اندازد.

قدرت دانستن این که چه زمانی باید بی خیال شویم و با خودمان بگوییم : کارِ ما با این معامله یا این سری معاملات به پایان رسیده است، در درک ما از قدرت شگفت انگیز مفهوم رها کردن نهفته است.

ثبات قدم در مقابل رها کردن

ثبات قدم و رها کردن از دید انسان ها، درست در دو سر یک طیف قرار دارند. هر چه باشد شما یا در راه خود مصرید یا آن را ترک می کنید. نمی توان هر دوی آن ها را همزمان انجام داد. و در نبرد میان این دو، رها کردن به وضوح بازنده است. نصیحت های تیتر شده در رسانه ها نیز تاکیدی بر همین روند است. و آن ها معمولا در پیامی واحد این طور القا می کنند که : بچسب به هر چی که هست و تا تهش برو، بالاخره که موفق میشی! رها کنندگان برنده نمی شن و برندگان رها نمی کنن.

اما اگر بخواهیم با نگاه تحلیل و منطقی تری این ماجرا را بسط دهیم باید گفت : اصولا هر کسی که در کاری موفق شده در آن تداوم داشته است. این گزاره عین حقیقت است و همواره در درک آدمی واقعیت دارد. اما این بدان معنا نیست که خلاف آن حقیقت دارد؛ یعنی اگر شما به چیزی اصرار ورزید، لزوما در آن موفق نخواهید شد.

اگر خواننده ی بدی باشید، اهمیتی ندارد چقدر بر خواندن پا فشاری کیند. قرار نیست شما همایون شجریان بشوید ( البته اگر در صدای خوب ایشان با ما هم نظر باشید، یا اصلا هر خواننده ای که به نظرتان خوش صداست ). اگر شصت سالتان باشد و تصمیم بگیرید ژیمناست المپیک شوید، هیچ اندازه پافشاری و ثبات قدم یا تلاش، موفقیت شما را رقم نخواهد زد.

نکته ی جالب توجه در مورد ثبات قدم همین است. در حالی که باعث می شود به انجام دادن کارهای سختی که ارزشش را دارد ادامه دهید، گاهی باعث می شود سرگرم چیزهایی شوید که دیگر ارزشش را ندارد. راهش این است که تفاوت میان زمان صحیح برای پافشاری و زمان صحیح برای رها کردن را در یابید.

نگاه ها به مفهوم رها کردن چگونه است؟

احتمالا شما نیز در طول دوران معامله گری خود با معامله یا معاملاتی مواجه بوده اید که از یک جایی به بعد متوجه شده اید که دیگر امیدی به بازگشت بازار به سمت مورد نظر شما وجود ندارد. برای مثال در سطوح پایین کالایی مثل طلا وارد معامله ی سل شده اید. و فردای آن جنگ میان اوکراین و روسیه شروع شده است. معامله به ضرر رفته و با توجه به عدم وجود حد ضرر، این ضرر مدام در حال بزرگ شدن است. اما شما از بستن آن سر باز می زنید. با ایمکه می دانید در پی چندین جنگ اخیر، عکس العمل کالایی مثل طلا، افزایش اعتبار آن در مقابل دلار یا یورو بوده است. چرا نمی توانید معامله را رها کنید؟ در حالی که جهان فریاد می زند که این معامله را رها کنید و شما از گوش دادن به آن سر می زنید، ثبات قدم در حفظ آن معامله می تواند نابخردانه باشد.

بیایید ریشه های ان گونه از رها نکردن ها را باهم بررسی کینم :

ممکن است علت تا حدودی این باشد که مفهوم رها کردن تقریبا در تمام جهان بار منفی دارد. اگر کسی شما را رها کننده بخواند، قطعا برداشت شما از گفته ی او تصدیق و تحسین نخواهد بود. رها کردن به معنای نقطه ضعف، تسلیم شدن و شکست خوردن است. رها کنندگان بازنده خوانده می شوند.

فرد ثابت قدم در زبان انگلیسی تحسین شده است؛ تعریف لغوی آن کسی ست که خصلت های اخلاقی مثبتی همچون توانا، تزلزل ناپذیر، استوار، مصمم، پر دل و جرئت، بی پروا و … دارد. همان طور که صفات مثبت، بی درنگ برای توصیف اصرار ورزی به زبان می آیند. صفات منفی برای رها کنندگان به کار می روند. این صفات منفی به این باور که رها کنندگان بازندگانی اند که لایق تحسین ما نیستند، دامن می زنند. صفاتی همچون سردرگم، ترسو، شکست خورده، فراری، طفره رونده، بی عرضه و بزدل از این جمله اند. آن ها تسلیم می شوند و متزلزل و مرددند.

آیا صفاتی که در پاراگراف بالا در مورد رها کنندگان از آن ها یاد کردیم، برایتان آشنا نیستند؟ مخصوصا زمانی که معامله ای را در ضرر می بندید ( یا حد ضرر آن فعال می شود ). کافی ست معامله از همان حوالی، یا کمی نزدیک همان نقطه ای که شما خارج شده اید، اصلاح کند و به خلاف جهت بازگردد. آن گاه دیگر سیل شماتت و نکوهش از خودتان را نمی توانید قطع کنید. و درست در چنین لحظات حساسی هستند که خیل بسیاری از معامله گران تصمیم می گیرند، قید رها کردن ( یا همان حد ضرر گذاشتن ) را بزنند.

بازنگری در مفهوم رها کردن | چگونه حد ضرر را فعال کنیم؟
رها کردن یا رها نکردن، مساله این است!

اگر جدولی دو قسمتی بکشید و در هر کدام از طرفین نکات منفی و مثبتِ منتسب به ثبات قدم و رها کردن را بنویسید، بی شک کفه ی ترازوی مشخصه های مثبت به سمت ثبات قدم سنگینی خواهد کرد. به نظر می رسد در مقوله ترید و معامله گری، یکی از خیانت های وحشتناک زبان ( و در بسیاری موارد ذهنیت معامله گران ) این است که : ثبات قدم را مترادف شجاعت، دلاوری و نترس بودن قرار داده است. وقتی به اصرار ورزی فکر می کنیم، خصوصا در رویارویی با خطر، قهرمانی را تصور می کنیم که با مرگ دست به گریبان است، بر لبه ی پرتگاهی ایستاده یا زمانی که دیگران جا می زنند، او ادامه می دهد! و در مقابل، رها کنندگان بزدل پنداشته می شوند.

در دنیای واقعی معامله گری ( یا شاید بتوان با جرات فریاد زد که در تمام مناسبات دنیای واقعی و خارج از فیلم های هندی و هالیوودی )، هر انسان عاقل و شجاعی باید آن قدر قدرت داشته باشد که در نقطه ای بالاخره جا بزند و رها کند!

فرمانده ای که نمی خواهد بپذیرد که توان لشگریانش به دشمن نمی رسد، اگر عقل کافی برای صادر کردن فرمان عقب نشینی نداشته باشد، دوستانش را به کشتن خواهد داد. اگر در روابط عاطفی تان، عقل و جرات کافی برای رها کردنِ زندگی با انسان اشتباه را نداشته باشید، عمر و زندگی تان را تلف خواهید کرد. و اگر در معامله گری، پس از میزانی ضرر، به ادامه ی اشتباهات خود اصرار بورزید، سرمایه ی گران بهای خود را بر باد خواهید داد.

بازنگری در مفهوم رها کردن | چرا از گذاشتن حد ضرر طفره می رویم؟

شما باید از جایی به بعد رها کنید تا بتوانید دوباره فرصت جنگیدن، دوباره فرصت زندگی کردن و دوباره فرصتی برای معامله کردن داشته باشید.

در درس های بعدی، بیشتر به مفهوم رها کردن خواهیم پرداخت.


اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بهنام
بهنام
4 ماه قبل

«رها کردن بار منفی دارد»
هیچوقت اینگونه به این مفهوم نگاه نکرده بودم. حد ضرر سالها همان بار منفی را برایم داشت: «ببین شکست خوردی»، «ببین برگشت»، «کاش شجاعتشو داشتی حد ضررو می‌بردی پایین‌تر» و جملاتی که مدام در ذهنم می‌چرخید. خوردن حد ضرر فشار بسیار زیادی برایم به همراه داشت. و معمولا مرا به چالش در بازار می‌کشاند. چند باری کال‌مارجین را تجربه کردم و همه آن‌ها یک دلیل مشترک داشتند، نتوانستم رها کنم. نتوانستم ادامه ندهم.
ممنون برای پرداختن به این موضوع بسیار مهم.(بسیار مهم برای فضای معامله‌گری، تریدر شدن و سرمایه‌گذاری)